سئو شده توسط تیم سئو سایت و هرگونه کپی برداری و استفاده ی بدون رضایت ما شرعا حرام می باشد
سئو شده توسط : تیم سئو کار سئو سایت

×× لينکدوني ××

یاران موزیکچت روم شیراز چتشیراز چتگپ شیرازاول چتکلش چتاول چتشیرازچتچت روم شیرازماه چتمهگل چتبلور چتشماچتمهر چتننه چت عسل فان چتایناز چتویناز چتگلشن چتسون چتاول چتپارسی چتکاکو چتاول چتماهور چتاواچتدخی چتمایا چتگروپ چتبرق چتریل چتمهسان چتنارنج چت محبوب چتپرمس چتدیتا چتمیو چتاچ پی طرحمیترا چتشیرازچتگلین چتجلوه چتآیکالس چتشارج چتلوکس چتدریاچتسیبک چتعاموچتیواشکی چتاوابلاگاوابلاگ چتقلم چتدیجی چت

اینازچت|چت روم آیناز چت|چت روم

ایناز چت|ویناز چت|گلشن چت|محبوب چت|سون چت | صفحه 40 از 79 | چت,چت روم فارسی,چتروم,شلوغ چت,چت روم شلوغ,چت فارسی,چت روم,ققنوس چت,چتروم شلوغ,چت,چت روم فارسی ,چت فارسی,چت روم ایرانی,چت شلوغ ,چت پرجمعیت,چت شلوغ

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

عاشقانه ها و سال جدید

دسته بندی : چت روم تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

با سلام و تبریک سال نو،
امیدواریم تعطیلات را بخوبی پشت سر گذاشته باشید و سالی پر از اتفاقای قشنگ پیش رو داشته باشید.
به مناسبت فرارسیدن سال جدید، والپیپرهای دونفره‌ی جدیدی برای استفاده در موبایل به سایت اضافه شد، که از طریق صفحه تصاویر زمینه دونفره می‌توانید دریافت کنید.

اگر عمری باقی باشد، یک سال دیگر با ایده‌هایی تازه، همراهتان خواهیم بود.

درضمن لطفاً کانال رسمی عاشقانه‌ها در تلگرام و صفحه رسمی عاشقانه‌ها در اینستاگرام را دنبال کنید.

 

سال نو هفت سین

کنار تو

دسته بندی : چت روم تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من 
تو چشمای تو آرومه چشای بی‌قرار من 

تو می‌فهمی که خوشحالم، تو می‌فهمی دلم تنگه 
تو می‌دونی که خواب من، کدوم شب‌هاست که بی‌رنگه 

تو مثل آسمون ساده، مث پرواز آزادی 
مث دلبستگی امنی، مث لبخند آبادی 

کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من 
تو چشمای تو آرومه چشای بی‌قرار من 

یه پروانم که توی باد می‌خوام تو دست تو جا شم 
می‌خوام وقتی که دلگیرم، تو آغوش خودت باشم 

می‌خوام وقتی دلت تنگه غمت رو شونه‌هام باشه 
اگه اشکی تو چشماته، مسیرش گونه‌هام باشه 

کسی جز تو نمی‌تونه من‌و عاشق کنه هم‌درد 
کسی جز من نمی‌تونه تو رو عاشق کنه برگرد 

کنار تو چه آرومم، چه آرومی کنار من 
تو چشمای تو آرومه چشای بی‌قرار من 

دکتر افشین یداللهی


پ.ن. یادش بخیر.. همیشه برای نگارش ترانه‌های مرحوم یداللهی، سعی می‌کردم دقت مضاعف کنم؛ چون می‌دونستم مطالبی که متعلق بهشونه رو می‌بینند.. روحشون شاد :‌(

آغوش دلتنگی عاشق

نمی‌خوای برگردی؟

دسته بندی : چت روم تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

خط رو پیشونیم، چشمای بارونیم 
دستای لرزونم، پاهای بی‌جونم 
روح سرگردونم، گلای ایوونم 
حتا چوب سیگارم، فندک تب‌دارم 

دوست دارن برگردی 

خنده‌ی غمگینم، پلکای سنگینم 
الکل تو خون‌م، خونه‌ی زندونم 
خونه‌ی متروکم، گلای گلدونم 
بار روی دوشم، شونه‌ی داغونم 

دوست دارن برگردی 

تو آن عهدی که با من بسته بودی 
مگر بهر شکستن بسته بودی 
تو سنگین‌دل چرا از روز اول 
نگفتی دل به رفتن بسته بودی 

بغضای پنهونم، چشمای گریونم 
حال خوب و بدم‌و به چشات مدیونم 
خیلی دلتنگ توام.. 
نمی‌خوای برگردی!؟ 

محسن چاوشی

 

[موسیقی] این ترانه را در کانال رسمی عاشقانه‌ها گوش کنید [موسیقی]

 

برگرد دلتنگی شهرزاد فندک تبدار

دانلود رمان ملودی

دسته بندی : انشا تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

دانلود رمان ملودی

نام رمان:ملودی
نـویـسنـده: nazila ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع:عشق و تظاهر

گفتار نویسنده:

من ملودی بودم
دختری با چشمانی تاریک تر از شب
و بی رحم تر از گرگ های قاتل بیابان های گم شده در تاریخ
که حالا
هنوز هم در دل گور
در انتظار رسیدن به عشق تو
چشم به راه ظهور لحظه هاست…!

خلاصه ی رمان:
دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست…!

لینک دانلود کتاب به درخواست نویسنده حذف شد

Categories:   رمان ایرانی, رمان و داستان, نوشته کاربران سایت

Tags:  , , , , , , , , , ,

  • Posted: جولای 15, 2016 09:18

    kiana

  • Posted: جولای 18, 2016 06:39

    فرزانه

  • Posted: جولای 22, 2016 08:16

    جیهو

  • Posted: جولای 22, 2016 08:28

    مرضیه

  • Posted: جولای 23, 2016 07:46

    مریم

    • Posted: آگوست 21, 2016 21:32

      mirhiseiny

    • Posted: نوامبر 23, 2016 14:32

      ghazal

    • Posted: دسامبر 23, 2016 07:50

      Nikoo

    • Posted: ژانویه 30, 2017 14:03

      nafiseh

  • Posted: آگوست 1, 2016 16:31

    نگار

    • Posted: آگوست 7, 2016 08:49

      admin

  • Posted: آگوست 2, 2016 18:51

    golvash

  • Posted: آگوست 3, 2016 05:17

    چیکا

    • Posted: آگوست 7, 2016 08:52

      admin

  • Posted: آگوست 3, 2016 12:24

    zahramirzaee

  • Posted: آگوست 6, 2016 06:05

    Hadisgivi

    • Posted: آگوست 7, 2016 09:02

      admin

    • Posted: آگوست 8, 2016 09:51

      N@zi

      • Posted: آگوست 11, 2016 05:36

        admin

  • Posted: آگوست 12, 2016 21:39

    sanaz666

  • Posted: آگوست 13, 2016 07:50

    Artmis69

    • Posted: آگوست 14, 2016 13:32

      admin

  • Posted: آگوست 13, 2016 07:57

    Artmis69

    • Posted: آگوست 14, 2016 13:32

      admin

  • Posted: آگوست 15, 2016 15:09

    امیر علی

    • Posted: آوریل 11, 2017 20:14

      لادن

  • Posted: آگوست 17, 2016 12:16

    Nazila ahmadi

  • Posted: آگوست 17, 2016 12:20

    moones

  • Posted: آگوست 21, 2016 20:07

    hediye

  • Posted: آگوست 22, 2016 09:32

    Deldel

  • Posted: سپتامبر 6, 2016 21:01

    پریسا

  • Posted: سپتامبر 6, 2016 22:40

    panah

  • Posted: سپتامبر 7, 2016 07:53

    anya655

  • Posted: سپتامبر 8, 2016 06:04

    کتایون

  • Posted: سپتامبر 9, 2016 10:16

    سودی

  • Posted: سپتامبر 11, 2016 06:14

    shad

  • Posted: سپتامبر 11, 2016 11:06

    لیلا

  • Posted: سپتامبر 11, 2016 14:49

    fatima

  • Posted: سپتامبر 12, 2016 11:04

    نفس

  • Posted: سپتامبر 13, 2016 09:06

    مریم گلاب

    • Posted: سپتامبر 15, 2016 16:01

      admin

  • Posted: سپتامبر 13, 2016 20:57

    امید

  • Posted: سپتامبر 15, 2016 01:14

    Hadis

  • Posted: سپتامبر 19, 2016 18:45

    sahar1992

    • Posted: نوامبر 21, 2016 21:16

      sareh

    • Posted: نوامبر 29, 2016 10:57

      مهلا

  • Posted: سپتامبر 20, 2016 21:19

    nili

  • Posted: سپتامبر 21, 2016 09:55

    نفس

  • Posted: سپتامبر 21, 2016 23:22

    ساجده

  • Posted: سپتامبر 22, 2016 23:04

    پونه

  • Posted: اکتبر 4, 2016 22:09

    ماه

  • Posted: اکتبر 8, 2016 07:18

    درسا

  • Posted: اکتبر 14, 2016 20:23

    سپیده

  • Posted: اکتبر 15, 2016 08:41

    Aida

  • Posted: اکتبر 16, 2016 13:26

    عاطفه

  • Posted: اکتبر 17, 2016 21:55

    Narges

  • Posted: اکتبر 19, 2016 16:43

    Sepideh

  • Posted: اکتبر 22, 2016 16:15

    سهيلا

    • Posted: اکتبر 31, 2016 16:05

      admin

  • Posted: اکتبر 24, 2016 10:28

    س س

  • Posted: اکتبر 25, 2016 13:47

    Farideh

  • Posted: اکتبر 27, 2016 11:27

    sareh

  • Posted: نوامبر 1, 2016 02:22

    پونه

  • Posted: نوامبر 17, 2016 10:53

    mahsan

  • Posted: نوامبر 17, 2016 10:54

    mahsan

    • Posted: نوامبر 28, 2016 09:41

      Sara

  • Posted: نوامبر 21, 2016 08:07

    Hadiseh

  • Posted: نوامبر 24, 2016 09:35

    ghazaleh

  • Posted: نوامبر 26, 2016 19:12

    sama6566

  • Posted: نوامبر 26, 2016 21:21

    sepid

  • Posted: نوامبر 28, 2016 22:49

    haniyehm

  • Posted: نوامبر 29, 2016 11:04

    مهلا

  • Posted: دسامبر 3, 2016 11:07

    زهره

    • Posted: دسامبر 4, 2016 01:13

      admin

  • Posted: دسامبر 5, 2016 15:58

    bahar

  • Posted: دسامبر 14, 2016 21:27

    Masoume

  • Posted: دسامبر 24, 2016 18:02

    sara

  • Posted: دسامبر 25, 2016 12:26

    Malahat

    • Posted: دسامبر 29, 2016 07:35

      admin

  • Posted: دسامبر 27, 2016 06:58

    aisan

    • Posted: دسامبر 29, 2016 07:34

      admin

  • Posted: دسامبر 29, 2016 10:15

    پرديس

    • Posted: ژانویه 1, 2017 17:52

      admin

  • Posted: دسامبر 29, 2016 10:24

    پرديس

  • Posted: دسامبر 31, 2016 07:45

    rozmina

  • Posted: ژانویه 1, 2017 15:56

    نسترن

    • Posted: ژانویه 1, 2017 17:47

      admin

  • Posted: ژانویه 5, 2017 21:01

    Amir

    • Posted: ژانویه 6, 2017 19:46

      admin

  • Posted: ژانویه 11, 2017 11:58

    الهام

  • Posted: ژانویه 16, 2017 22:35

    Zahra

    • Posted: ژانویه 17, 2017 19:24

      admin

  • Posted: ژانویه 26, 2017 09:19

    parinaz

    • Posted: آوریل 5, 2017 12:25

      h.i

  • Posted: فوریه 6, 2017 12:50

    یاسی

  • Posted: فوریه 17, 2017 20:01

    Fateme

  • Posted: فوریه 18, 2017 16:25

    دینا

  • Posted: مارس 1, 2017 20:50

    niloo

  • Posted: مارس 12, 2017 17:31

    hani

    • Posted: مارس 28, 2017 02:47

      admin

  • Posted: مارس 15, 2017 15:01

    محمد

  • Posted: مارس 18, 2017 20:38

    Negin.72

    • Posted: مارس 28, 2017 02:44

      admin

  • Posted: مارس 26, 2017 20:15

    Hani

    • Posted: مارس 28, 2017 02:40

      admin

  • Posted: آوریل 4, 2017 13:08

    kama

  • Posted: آوریل 12, 2017 11:43

    مهسا

  • Posted: آوریل 29, 2017 21:02

    helia

    • Posted: می 12, 2017 18:43

      سبا

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک کنید.


دانلود رمان داستان یک احساس

دسته بندی : انشا تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

نام کتاب : داستان یک احساس

نویسنده : Negah79  کاربر انجمن نودهشتیا

موضوع : عاشقانه – اجتماعی

خلاصه رمان :

این رمان روایت زندگی چهار دختر شیطون و سر زنده هستش که زندگی این چهار نفر مثل همه زندگیای دیگه درگیر یه مشکلاتی هستش و سعی دارن که با تکیه به خودشون مشکلاتشونو حل کنن….هرکدوم از این چهار نفر یک شخصیت جالب و قابل توجه دارن،مثلا یکی از همین چهار نفر نه ساله که داره دنبال یکی از دوستاش میگرده و توی این راه اتفاقات زیادی براش می افته.

گفتار نویسنده : امیدوارم که از رمان خوشتون بیاد. این رمان اولین کار من هستش و خب طبیعتا ایرادا و اشکالاتی هم داره و اینکه هر اسمی که توی رمان میبینین تصادفی انتخاب شده و وجود خارجی نداره.

 مقدمه:

کی گفته من عاشقتم؟! من فقط وقتی می بینمت نفسام تند میشه و دست و پامو گم میکنم…. فقط عادت کردم وقتی حواست بهم نیست از دور بهت خیره بشم و چشم ازت برندارم…. فقط از دیدن لبخندت لذت میبرم… فقط طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم … فقط با شنیدن صدات ارومم.. فقط وقتی دستمو میگیری احساس امنیت میکنم…. فقط وقتی صدام میکنی از شوق نفسم بند میاد…. فقط از دوریت افسردگی میگیرم…. فقط از صبح که چشم باز میکنم به فکرتم…. فقط همیشه دلم برات تنگ میشه…. فقط زندگیم با تو معنی میده…. فقط نفسام به تو وصله…. همین…. فقط همین…. “این که عشق نیست”هست؟؟؟؟؟

 

دانلود رمان منهای تو

دسته بندی : انشا تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

نام رمان : منهای تو

نویسنده : Zahra20 کاربرانجمن نودهشتیا

موضوع : ماجراجویی،عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان:
دختری از شهر تاریکی به نام نفس
بعد از 18 سال زندگی با زنی که فکر میکردم مادرمه زندگیم با مشکلاتی گره خورد که به همین راحتی باز نمیشد
ازم دور شد انقدر دور که فهمیدم حالا خودممو خودم ،یه دختر 18 ساله که باید زندگیشو بسازه
انقد درگیر نقشه ها و برنامه های آدمها شدم که کلمه واقعیت برام ترجمه ای نداشت
فهمیدم زنی که عمری به نام مادر صداش میکردم چشم به چیزی داره که تنها امیدم بود
من از اهل تاریکی
در شناسنامه وجودم محل زندگیم شهر تنهایی بود
باآمدن کسی که مثل هیچ کس نبود آخرین شانسمم امتحان کردم   آری دست به تغییر محل زندگیم زدم

 

گفتار نویسنده :
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
و با جملــه ای دل می کــنیم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز
را

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

برای دریافت برنامه PDF خوان برای اندروید به کانال تلگرام نودهشتیا مراجعه کنید ( اینجا کلیک کنید )

دانلود رمان مریم در دست روزگار

دسته بندی : انشا تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

نام کتاب : مریم در دست روزگار

نویسنده : mz1379 کاربرانجمن نودهشتیا

موضوع : عاشقانه , درام

خلاصه رمان :

درباره دختریه به اسم مریم که بعد از تجربه عشق تو ۱۵ سالگی ، یه حصار محکم دور خودش کشید تا نه کسی وار حریمش بشه و نه اون از حریمش خارج بشه .
حالا بعد ۸  سال همزمان با اومدن فرهاد ، برادر دوست صمیمیش از فرانسه و اومدن میلاد ، پسر عمش از آلمان که برای تحصیل به اونجا رفته بودن اتفاقاتی براش میفته که یه کم پیچیدس اما قشنگه . پسر عمش میاد خواستگاری اما اون خودش نمیدونه چطوری اما بهش جواب رد میده اما درست فردا شبش به خواستگاری فرهاد جواب مثبت میده و از همون شب میلاد که پسر عمشه به این فکر میفته که هر طور شده مریم رو بدست بیاره اما بعد از مدتی نا امید میشه و میخواد کنار بکشه اما فرهاد …

 

 

 

دانلود رمان عشق و انتقام

دسته بندی : انشا تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017

نام کتاب : عشق و انتقام
نویسنده : Fati18
موضوع : عاشقانه – حادثه ای
خلاصه کتاب :
خلاصه رمان : زندگی دختریه به اسم نفس که سختی ها و تلخی های زیادی رو در زندگی چشیده تو 18 سالگی برادرش رو ازش گرفتند و تصمیم می گیره انتقامش رو از قاتل برادرش بگیره . برای زندگی به آلمان میره وبعد از پنج سال به ایران بر میگرده با پسری به اسم بردیا آشنا می شه و غافل از اینکه این پسر دوست داداشش بوده و کنار قاتل برادرش زندگی می کرده بردیا به نفس قول میده که کمکش می کنه.

به نام خدایم،خدای زندگی
خدایم ک داده،لیاقت بندگی
به نام خدایم که هست تنها،
خدایم ک هیچ جا ندارد همتا
به نام نامش ک با نامش
دلم و جانم ارامش می یابد

پی نوشت:این اولین رمانی که می نویسم ممنون می شم حمایت کنید و رمان رو بخوانید.

 

صفحه اول کتاب : 

– وسایل و چمدانم رو از فرودگاه گرفتم و با تاکسی وارد شهر شدم . میدونستم واسه چی اومدم! انتقام! وجود م پراز کینه شده بود. پنج سالی بود که تو کشور آلمان زندگی می کردم و در یک شرکت بزرگ و معتبر کار می کردم اما الان وقتش بود که ایران بیام. یک واحد از ساختمانی که ده طبقه بود رو وسط تهران اجازه کرده بودم. مدارک مورد نیاز برای استخدام رو برداشتم و به شرکت رفتم.. سریع و حالت دو می رفتم که یهو به یه نفر خوردم و پخش زمین شدم خیلی دردم گرفته بود تا جایی که دلم میخواست گریه کنم. سرمو بالا گرفتم که دیدم یک پسر بالا سرم ایستاده.. پرسید:حالتون خوبه خانم؟! من:آقا مگه کوری؟! اون که تعجب کرده بود گفت:ببخشید ولی این شما بودید که با عجله می رفتید بر حال بازم عذر خواهی میکنم. پشت چشمی نازک کردم و چیزی نگفتم و خودمو جمع و جور کردم و پیش منشی رفتم تمام توصیحات و مدارک رو بهش دادم و اونم فرم رو به من داد تا پر کنم. خیلی آرایش کرده بود طوری که وقتی دیدمش بلا نسبت شما فکرکردم میمونه!
فرم رو بهش دادم که گفت:همینجا منتظر باشد تا رئیس بیاد. منتظرش موندم بعد یک ربع اومد
خود نامردش بود خیلی به خودش رسیده بود به سمتم اومد و گفت:من آریانا ایردخواه هستم رئیس شرکت. من:خوشبختم خانم ایزدخواه امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم.تمسخرانه خندید که حسابی بهم بر خورد و گفت:امیدوارم…تا یک ساعت دیگه لیست هزینه و بستانکاری رو بیار اتاق من ..با حرص گفتم:چشم خانمم ایزدخواه!همیشه بدم میومد زور بگن ولی این روزگار همیشه برخلاف دل من چرخیده. لیست هزینه و تهسیلات اینا رو کارش رو که انجام دادم و برداشتم رفتم سمت اتاقش .یهو همون منشی اومد و گفت:الان نمیشه بری.من:نه من باید برم با ایشون کار دارم.منشی:نخیر خانم شما حق نداری الان وارد اتاق بشی.خانم ایزدخواه جلسه دارن.دیگه داشت زیادی زر زر می کرد و اعصابم رو خط خطی می کرد.بدون توجه به منشی وارد اتاق شدم داخل اتاق آریانا و اون پسری که صبح بهش خوردم و یک آقای دیگه هم بودند منشی اومد و رو به آریانا گفت:ببخشید خانم ایزدخواه من به ایشون گفتم که اتاق شما نیان ولی هیچ توجهی نکردن.آریانا:شما برو بیرون خانم کامرانی….منشی که رفت گفت:مگه نمی بینی جلسه ست چرا اومدی؟منم با پررویی تمام بهش گفتم:خودتون گفتید لیست هزینه ها و بستانکاری ها رو بیارم بعدش هم من اگه نمی آوردم نمی تونستم کارامرو انجام بدم..یعنی خداییش دلیل مزخرف تر از این نبود قصدم این بود فقط حالش رو بگیرم با اون حرف زدن مسخرش سر صبح…اون آقایی که صبح بهش خورده بودم گفت: به نظرتون الان وقت مناسبی که اومدین؟شما که می بینین ما کار داریم.اون مرده وسط حرفش پرید و گفت : بس کنید …

 

دانلود کتاب با فرمت EPUB ( به زودی )



چت روم فارسی بروز شده

مطالب محبوب
    تبلیغات متنی